تیانا عمر مامان و بابا

خاطرات روزانه

جشن ۵ سالگی

سلام همه هستیم و زندگیم نفسم ،عشقم .یدونه م . الان ۱:۲۸ دقیقه شبه که تو نیم ساعتیه خوابیدی و من دارم مینویسم و وارد ۳ اذر ۹۶ شدیم .امسال هم تولدت تو ماه محرم بود و پنج روز بعد از تاریخ اصلی جشن باشکوهت  رو گرفتیم .منم هنرمندی کردم و واست تاق بادکنک درست کردم و لباست رو دوختم 😌😛اخه خیاط شدم 😜😜😊😊.تم تولدت السا بود .بسیار زیبا و دوست داشتنی شدی ،بردمت ارایشگاه خاله واست موهاتو بافت زد ،از اونطرف هم طبق رسم هر سال اتلیه رفتیم عکسای شیک گرفتی .اقا جون و مادر جون ،دایی و خاله ها مهمونامون بودن .شرح کادوهاتم اینا بودن :::::::بابایی ......تبلت. من .......چمدان مسافرتی .اقاجون و مادر و دایی........هر کدوم پول .خاله سوسن ........گیتار .خاله...
3 دی 1396

عکس از همه جا

  اين عکس رو شب حنابندون پسر عموم گرفتي که برا اولين بار لباس قري پوشيدي و کلي ذوق کردي.بيستم شهريور نود و پنج.اناهل کنارته .   .اينم اولين لباس عروسي هس که واست تهيه کردم ،بين همه عروس کوچولو ها ميدرخشيدي   اينم خلاقيت خودته که  با کمک هم درست کردي.   عشق گريمي   تو اين عکسها سه سال و شش هفت ماه داري ،   پپاني رو خيلي دوس داري                               ...
28 شهريور 1395

عکسانه نوروز 94

این عکسا مربوط به نوروز 94 هستش که با خانواده عمه فاطمه رفتیم شمال .شما تو این سفر 2 سال و5 ماه داشتی .سفر خوبی بود بهمون خوش گذشت اما سرما و بارندگی زیاد بود.           ...
11 مرداد 1394

سفرنامه نوروز 94

بنام او که تمام زندگي به خواست اوست . پرنسس کوچولوي من ،صبح روز بيست و نهم اسفند ماه ساعت هفت و نيم صبح ،سفرما شروع شد ،هواي ابري و باراني ،معصوميت و ذوق تو ،اغاز سفري خوش رو بهمون گوشزد ميکرد ،بين راه توقف داشتيم و استراحت ميکرديم ،شما هم که عشق عکس گرفتني ،شروع ميکردي به عکس گرفتن .البته چون مسير طولاني بود ،خستگي هم داشتيم تا اينکه ساعت هشت و نيم شب رسيديم خونه عمه ،برا اولين بار بود که تو ميرفتي و من و بابا هم بعد از سه سال بود که.ميرفتيم .دو روز اونجا بوديم که با عمه اينا حرکت کرديم سمت گيلان ،تو مسير از شهرهاي همدان ،خرم اباد ،.....چند شهر ديگه گذشتيم ،سرما هم که نگو و نپرس .فقط ميلرزيديم ،اما من تو رو حسابي گرم ميپوشوندمت ،اما با اين ...
2 ارديبهشت 1394

عید 94 و اخرین روزهای سال 93

دختر عزیز و دوست داشتنی من زیباترین پرنسسم .اینروزا درگیر خونه تکونی و خرید عید هستم .تو هم به اندازه تواناییت بهم کمک میکنی قربون شکل ماهت برم . یکم از اداهات بگم که شعر میخونی . گوشواره مو دیروز تونستی بذاری توی گوشهام. تا چشمت به بابات میخوره سریع میگی گوشیتو میخوام.کمتر دوس داری بیای بیرون . با لباس پروف کردن کاملا مخالف بودی . هیچکدوم از لباسای عیدتو که خریدیم تست نکردی و همه رو شانسی خریدیم. به ماهیهات غذا میدی .یه سبزه هم سبز کردی. هوس قرمه سبزی میکنی و بهم میگی که مامان قرمه سبزی دوست دارم برام درست کن . نوش جونت عزیز دلم . اینم خریدای عیدت واسه نوروز 94 مبارکت باشه دردونه .به سلامتی بپوشی .برا عید...
25 اسفند 1393

2 سال و 3 ماه و 14 روز با بودنت

دختردو سال وسه ماه و  چهارده روزه ي من اينروزا شيطونياش مقام اول رو مياره ،پرسشا و کنجکاوياش ،شيرين زبوني و دلبرياش ،رقصيدناش ،ترانه خوندن و قر دادناش که مثه يه مربي رقص بهم ميگه چه طور برقصم ،رانندگي کردن و وسعت دادن به کلمات انگليسي،اموزش چراغ راهنما ،با زانو راه رفتناش ،دست و دلبازياش برا خوردن خوراکي ،دکتر شدن و امپول زدناش ،بچه داري کردناش،بازي کردن حرفه اي با گوشي ،،خلاصه .......خاموش کردن تي وي و هزااااااران هزااااار شيطنت ديگه که دل ادم غش ميره براشون.اين فرشته کوچولو دو تا حرف بد رو هم ياد گرفته که متاسفانه بابا و مامانش و خيلي ناراحت ميکنه ،جالب اينه که به مامان ميگي ،حرف بد نزن تا برات به به بخرم و ببرمت مهد کودک .هر روز هم د...
4 اسفند 1393

با تو ،در کنار تو

خوشبوترين گل زندگيم ،الان که دارم برات مينويسم تو خوابي و من تنها نشستم ،بغضم پره و اشکام سرازير ،نميدونم چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ احساس ميکنم برات کم گذاشتم و مادر کاملي نبودم ،يه وقتايي داد زدم ،به پشت دستات زدم ،کم محلت کردم ،وااااااااااي جگرم داره ميسوزه مامان .ببخش منو ،يه وقتايي واقعا کم ميارم ،اميدوارم الان که اينو ميخوني به  سني رسيده باشي که بتوني درک کني ،اينو خودت ميدوني که اولين چيزي که تو دنيا برام مهمه تويي،خدا رو شاهد ميگيرم که من با نفس تو نفس ميکشم .الان که خوابي انقد دلم برات تنگ شده ،که دوست دارم بيام بفشارمت و بوست کنم .اينروزا من يه دختر خانوم و حرف گوش کن  دارم که داوطلب ميشه تو کاراي خونه کمکم ميکنه ،برا بعضي کا...
19 دی 1393